فرصت طلبی
  
 بیس بال یا
 
خرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو

مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
جمعه 31 خرداد ماه سال 1387
دانشگاه زنجان

 پاتخت صفویه ‏جایگاه شیخ طوسی را افغانها در زمانی که محاصره کردند. چندان گرسنگی حاکم شد که نوشته اند موش و گربه خوردند مردم اصفهان و کشیش ‏شاهد نوشته دخترکی درگذشت پدر سینه وی به خنجر درید و در دهان گذاشت به سد جوع. شاه خواب زده که فخرش به این ‏بود که مردم او را نه شاه سلطان حسین بلکه ملاحسین بنامند ناگزیر تاج سلطان اسماعیل محبوب ترین شاه همه تاریخ ایران ‏و تبرزین شاه عباس سازنده ترین شاه همه تاریخ را خود دو دستی تقدیم محمود کرد که مادرش در حال گاز زدن ترب سیاه ‏در عقب قافله می آمد. امروز هم  یکی ‏با موبایلی که همه در دست هایشان هست از صحنه فیلم بگیرد و یکی آن را با فشار دادن دکمه ای در یوتیوب قرار دهد و به ‏مدت چهار ساعت سی هزار نفری تماشا کنند. یعنی حاج آقا تیر از کمان گذشت. گیر افتادن مچ جناب معاون دانشکاه ‏منصوب آقای زاهدی وزیر علوم دولت احمدی نژاد عالمگیر شد.

 

ادامه مطلب ...

 
یکشنبه 18 فروردین ماه سال 1387
ده نمکی: حکومت درباره مسائل جنسی حرف ندارد یا رودربایستی می کند؟
مسعود ده نمکی ، در گفت و گو با رضا رشید پور ، با اشاره به فیلم "فقر و فحشا" تصریح کرد که اقدامات پلیس در مبارزه با فساد ، چندان موثر نیست و این موضوع باید به طور ریشه ای حل شود .

به گزارش عصرایران ، به نقل از "رویش" کارگردان " فقر و فحشا" درباره حواشی فیلمش گفت: یکی از دوستان سینمایی ما که خیلی هم علیه السلام است به من گفت: مشکل تو این است که نتوانسته ای حرفت را برسانی.

گفتم: چه طور؟

گفت: تو در فیلمت از فاحشه ها دفاع کردی.

گفتم: اگر این طور درآمده که خدا را شکر!

گفت: چرا این حرف را می زنی؟

گفتم: حضرت علی می گوید: در حکومت اسلامی اگر خلخال از پای پیرزن یهودی کنده شود جا دارد که مرد مسلمان دق کند. پس مایی که جنگیده ایم و نگذاشته ایم بیگانه با ناموس هامان هر کاری که دلش می خواهد بکند، امروز نمی توانیم ببینیم که همان بیگانه در دبی این بلا را سر ناموس مان می آورد.

بحث دیگر این است که وقتی سن ازدواج شما می رود بالای 30 سال بالاخره جوان بین 14 تا 30 ساله غریزه جنسی اش را چه می کند؟
نمی توانند که خودشان را خفه کنند. این فیلم یک مسئله دیگر را هم مطرح می کرد. حکومتی که در اقتصاد و دموکراسی و فرهنگ و ... اسلام را مدنظر قرار می دهد باید بیاید و درباره روابط جنسی و روابط بین آدم ها هم نظر بدهد. واقعا حرف برای زدن ندارد یا با خودش رودربایستی می کند؟

مثل قضیه مواد مخدر که یک زمان هر کس می گفت در زندان مواد مخدر توزیع می شود 10 تا سازمان ازش شکایت می کردند اما الان در زندان سرنگ توزیع می شود یا می خواهند در مکان هایی خودپرداز سرنگ و ... هم نصب بکنند.
یعنی برای بعضی از آقایان خودش را بیاور و اسمش را نیاور شده است.

براساس آمارهای رسمی، سن فروپاشی اخلاقیات در جامعه ما به 10 سال رسیده است. آمار تجربه رابطه جنسی قبل از ازدواج، وحشتناک است. خوب اینها به خاطر چیست؟ برای ازدواج امکانات مناسب وجود ندارد تا چیزهای دیگر؟ باید مسئولان رسیدگی کنند.

 ده نکی در بخش دیگری از این گفت گو درباره شایعه کاندیداتوری اش برای مجلس نیز گفت: اگر کاندیدا می شدم حتماً رأی می آوردم  ولی ممکن بود رد رد صلاحیت شوم چون موی دماغ خیلی ها هستم. و انها از قبل برنامه هایشان را چیده بودند که اگر من آمدم چه کاری بکنند.

وی درپاسخ به این که " آنها" کیستند گفت: همه آن هایی که من، خودشان و آقازادهایشان را رسوا کردهم و جلوی رانت خوارهایشان ایستاده ام. البته من هم از آنها می ترسم اما به روی خودم نمی آورم. یعنی هر موقع می ترسم به بالای سرم نگاه می کنم که یک چیز بزرگتر آنجا هست.

 وی همچنین درباره فیلم اخراجی ها و حواشی آن نیز گفت: خیلی از همین آدم هایی که پز روشنفکری دارند، بازیگری که برای من بازی کرده است را محاکمه می کنند.... آقای امین حیایی و خیلی های دیگر که با من کار کردند باید می رفتند و جواب پس می دادند که چرا در فیلم فلانی بازی کردند. این خط کشی در سیاست کمرنگ تر از سینماست.

وی با اشاره به اینکه سینمای ایران غیردموکراتیک تر از سیاست است ، گفت: وقتی اخراجی ها در اریکه ایرانیان به نمایش درآمد، همه چهره های سیاسی چپ و راست آمدند که فیلم را ببینند و نقدی که آفتاب یزد روی فیلم نوشت بسیار نزدیک به نقد روزنامه رسالت بود.

اما در سینما قدرت تحمل خیلی پایین است. شما می توانی بیایی و کاریکاتور یک سیاستمدار را بکشی ولی یک هنرمند را نه. شما درباره یک سیاستمدار می توانی طنز بنویسی درمورد هنرمندان نه. این حرفی که می زنم چیزی است که خودم بهش رسیده ام.

یا مثلا بورقانی که فوت کرد، من در تشییع جنازه اش حاضر شدم ولی وقتی مجیدی در جشنواره سیمرغ گرفت یک آدم نمی رود به او تبریک بگوید.

رشید پور از ده نمکی پرسید: می گویند وقت اکران آدم برفی سینما قدس را ده نمکی با همراهانش به هم ریخت و یک نفر هم آنجا سقط جنین کرد.

ده نمکی پاسخ داد: من یک سوال دارم! این خانمی که من هر جا می رودم سقط جنین می کند چه کسی است که همیشه هم آماه به سقط کردن است؟ این حرف را چندین جا گفته اند. یک نفر بیاید و این آدم را به من نشان بدهد. در مورد آدم برفی من هیچ موضعی نگرفتم. یعنی مطلب طنز نوشته بودم اما ته قصه را می دانستم که آقای زم از بزرگان نظام تائید گرفته که این فیلم اشکال ندارد.

به آنهایی که این کار را کردند هم قصه را گفتم اما گوش نمی دادند و در بازی سیاسی افتادند و با این کارشان فروش فیلم را بالا بردند. بعد که این اتفاقات افتاد نظرات بزرگان چاپ شد که این فیلم ایرادی نداشته است. خدایی آن کسی که اعتراض می کرد مقصر بوده یا آن کسی که کاغذ را در جیبش قایم کرده بود؟

درباره خیلی از مسائل این شکلی، حرف هایی دارم که الان جای گفتنش نیست. وقتی خاطراتم را گفتم شما متوجه می شوید که خیلی از کسانی که این حرف ها را می زنند، خودشان متهم هستند.

 وی در پاسخ به این سوال که آیا شما در کوی دانشگاه در گروه فشار بودید یا نه؟ گفت: این تقسیم بندی غلط است و معنی های خوبی ندارد. یکی از دلایلی که می گویم آن شب نبودم این است که من کلا زودتر از 10 صبح از خانه بیرون نمی روم. باید به کسانی که از خوابشان زدند و آنجا بودند جایزه داد! هیچ مدرکی وجود ندارد که شب اول می در کوی بودم. شب های بعد هم به عنوان خبرنگار آنجا حضور داشتم.

 ده نمکی درباره محسن مخملباف نیز اظهار داشت: در مورد شخصیتش حرفی نمی زنم چون از مخملباف بدتر در مملکت خودمان خیلی داریم که مشغول کار کردن هستند. به نظرم مخملباف نفاق ندارد و رو رفتار می کند اما افرادی هستند که نان همین نظام را می خورند و به آن فحش می دهند.

... و پایان این گفت و گو:

-ممکن است ما یک روز ده نمکی را با پاپیون و ریش سه تیغه و کنار یک دختر بی حجاب در جشنواره کن ببینیم؟

-(می خندد) در مورد آینده هیچ کس نمی شود مطمئن بود.

-یعنی امکانش هست؟

-نه، امکان ندارد. الان از من بپرسی می گویم امکان ندارد.

-بعدا چی؟

-دست خداست. امیدوارم چیزی که هستم بمانم.

 
شنبه 18 اسفند ماه سال 1386
مستقل باشید

 مبارزه با دیکتاتوری والدین مطلبی بود که خوندم و متوجه شدم خیلی شبیه زندگی منه. این نوشته  تا حدی  تاثیر گذار بود که یه بار دیگه دست به سرقت ادبی بزنم و اونو توی این صفحه بزارم. آخه منم مردم از بس که توی زفاف  درباره مسائل جنسی مطلب نوشتم اما درباره خودم چیزی ننوشتم . سی و چند سالم شده اما کم و بیش نمی تونم از والدینم جدا بشم و لذت  که نه وحشت آزادی رو تحمل کنم. آخه ما که توان تنها زندگی کردن رو نداریم چرا باید زیر بار یه زندگی مشترک بریم. مستقل بودن از هزاربار ازدواج کردن سخت تره . این آدمها که اصلاً نمیدنند استقلال یعنی چی چرا دنبال یه زندگی مشترک و کلی مسئولیت مشترک میرن. چرا فوراً جنایت میکنند و یکی رو به این دنیا هدایت میکنند . قدیما هم بستری به بچه منتهی میشد حالا که میشه جلوشو گرفت دیگه چرا .

 بنا بر این به سایت خواب بزرگ برید و مطلب مبارزه با دیکتاتوری والدین رو بخونید و یا اینکه همینجا میتونید مطلب رو دنبال کنید منم کلش رو کپی کردم :

قضیه از گیر دادن به نوع موسیقی و لباس وانتخاب دوستان گذشته است. ممیزی والدین تنها نمایش کوچک و سطحی از اعمال قدرت نامشروع آنهاست.بیشترین دردسر اتفاقاً از جایی آغاز می‌شود که آنها چشم‌هایشان را ریز می‌کنند ، به گریه می‌افتند ، قلبشان درد می‌گیرد و محبت‌هایشان را در دوران طفولیت یادآوری می‌کنند. همان لحظه‌ای که مجبورید میان انتخاب آنچه خود از راه زندگی‌تان انتخاب کرده‌اید و التماس "خیرخواهانه" آنها یکی را انتخاب کنید. زمانی که چیزی درونتان می‌گوید اگر به آنها پشت کنید بسیار بی‌رحم‌اید و اگر به خودتان پشت کنیدخیانت‌کار.

مشاجره دائم ابتدای وضعیت بغرنجی‌است که به آن دچار شده‌اید و غم و اضطراب و سرگشتگی ثمرات بعدی که به نوبت از راه می‌رسند.
در این وضع است که مبارزه باید آغاز شود.شما به یک راهنمای چریکی نیاز دارید. فیلم ماتریکس را لابد دیده‌اید. مورفیوس دو قرص قرمز و آبی را به نیو نشان می‌دهد و می‌گوید:" اگر قرص آبی رو بخوری در رختخوابت از خواب می‌پری و همه چیز را فراموش می‌کنی ....اما اگر قرص قرمز را انتخاب کنی در سرزمین عجایب موندگار می‌شی ومن بهت نشون که این لونه خرگوش چقدر عمیقه..."

اگه می‌خواهید قرص آبی رو بخورید علامت ضربدر بالای صفحه را کلیک کنید و آن را ببندید.

اما اگه تصمیم به خوردن قرص قرمز گرفتید و از انتخابتان مطمئن هستید... ادامه مطلب را بخوانید:

۱. اخلاقیات: چه کسی حق دارد؟

اگر به جبران زحمات والدین بر زندگی خود پشت می‌کنید ، هیچ گاه فرصت تحقق "خود" تان را نخواهید داشت. تحقق و کشف و ظهور همان موجود ویژه‌ای‌ که بخاطرش به دنیا آمده‌اید. تنها چیزی که حضور شما را میان 6 میلیارد انسان زنده زمین توضیح می‌دهد.اگر قصد ندارید به زامبی تبدیل شوید ،‌به یک مرده رونده ، در مورد توجه کردن به احساسات رقیق والدین با احتیاط برخورد کنید.

اگر درگیری منطقی یا اخلاقی دارید خیالتان را راحت کنم که " زحمات " آنها نمی‌تواند یوغ اسارت باشد.

آنها شما را به دنیا آورده‌اند. بزرگتر کردن شما ، جلوگیری از بیماری یا مرگتان بی‌تردید وظیفه‌شان بوده است. وظیفه انسانی که باید در برابر موجود زنده‌ای ،که باعث وروردش به این جهان پر هیاهو شده‌اند، تکمیل می‌کردند. نگهداری از فرزند میان وحوش هم رایج است. بنابراین حتی اگر این نتیجه کمی خشن به نظر می‌رسد ارزش فکر کردن دارد.

موضع‌گیری منفعلانه در برابر یادآوری "زحمات و مصائب پدر یا مادر بودن" هیچ توجیه اخلاقی ندارد.

اگر خیلی به اخلاقیات معتقدید یادآوری می‌کنم ،شما با قرار دادن "خود"تان در معرض زوال و فراموشی چندان آدم اخلاقی محسوب نخواهید شد.

اگر این نظرات به نظرتان بی‌رحمانه می‌رسد، پس چاره‌ای ندارید جز این‌که بی‌رحم باشید.

0.     سلاح اول: پول

1.     گفته بوبن حقیقت دارد. نباید ستیزه کرد. پس به جای تکرار فیلم‌نامه تکراری شبانه‌ که با صدای کوبیده شدن درها به پایان می‌رسد کمی عمیق‌تر نگاه کنید و ببینید چطور می‌شود از این وضعیت رها شد.

2.     حقیقت غیرقابل انکاری در مورد استقلال وجود دارد: تا زمانی که از آنها پول می‌گیرید نمی‌توانید مستقل شوید. مهم نیست که آنها خودشان پول را در جیبتان می‌گذارند یا درآمد پدرتان چقدر است. اولین پله خروج از شرایط بحرانی ، استقلال مالی‌ست.

نه فقط به این دلیل که امکانات بالقوه‌ شما را برای نافرمانی مدنی افزایش می‌دهد ، بلکه از این رو که اغلب والدین در این شرایط احساس می‌کنند شما " بزرگ " شده‌اید و دیگر نیازی به قیم ندارید.

در بسیاری از موارد، دردسرها در همین مرحله ختم می‌شود و شما با حفظ محل سکونتتان در خانه پدری قادر به تنفس خواهید بود.

بهانه‌های رایج:

درس می‌خوانم وفرصت کار کردن ندارم.

..اوه ، بی‌خیال! خونتان مگر رنگین‌تر از آن همه آدم حسابی است که هم کار کرده‌اند و هم درس‌خوانده‌اند. بلاخره ساعت فراغتی هست. شاید پیدا کردن یک کار دانشجویی کوچک در محل تحصیلتان باعث صرفه‌جویی در زمان شود‌. بر اساس تجربه روی کمک بعضی استادها هم می‌شود حساب کرد.

هیچ تخصصی ندارم و نمی‌دانم چه کار کنم.

هیچی؟ ... خوب فکر کنید. علایق شما راهنمای پول است. تازه یادگرفتن تایپ یا اپراتوری کامپیوتر یا یک نرم افزار پر کاربرد خرج زیادی ندارد. در بسیاری از فرهنگسراها چنین تخصص‌های کاربردی را رایگان آموزش می‌دهند. بعدش می‌‌ماند مراجعه به صفحه آگهی ‌های روزنامه و سفارش به رفیق و آشنا . جوینده یابنده است. صبح زود بیدار شوید. پاشنه‌تان را ور بکشید یک ساندویچ نان‌و پنیر در جیبتان بگذارید و شروع کنید. خیلی‌ها کارشان را این‌طوری شروع کرده‌اند.

۳. هجرت

نه ، قضیه عمیق‌تر از این حرف‌هاست.

دستتان در جیب خودتان است اما مشکلات حل نشد؟

خب ..بعله ، متاسفانه در مورد دختران به‌خصوص، قصه همین‌جا تمام نمی شود.

تازه داریم می‌رسیم به قید و بند سنت. به دهن همسایه‌ها . آه و نفرین مادر و خشم پدر. به سبیل برادران غیرتی.
رهایی از این مرحله کمی سخت است. جامعه‌ایرانی بر دخترانی که بخواهند مستقل باشند سخت‌گیر و

وحشی‌است.گفته بوبن حقیقت دارد: باید رفت.

قبول شدن دانشگاه در شهری غیر محل سکونت ،آرمانی محسوب می‌شود. معنیش این است که اگر لازم است فرم انتخاب رشته را شخصاً پر کنید و زخم‌زبان‌های بعدی را به جان بخرید ،‌حتماً‌همین کار را بکنید که ارزش دارد. گفتن نداردکه بهتر است به شهرهای بزرگ‌ مهاجرت کنید. و اگر ساکن تهران هستید به یک مرکز استان دیگر. اگر رتبه‌تان جای چنین مانوری به شما نمی‌دهد یادتان باشد مسئله اصلی نفس هجرت است.

هجرت( آن هم با بهانه‌های موجه) یک شیوه مسالمت‌آمیز و بدون خونریزی برای رهایی از اعمال اقتدار والدین است.
اما اگر در موقعیت این تغیرمکان موجه و ایده‌آل نیستید، همچنان رفتن از خانه پدری راه حل جدی ماجراست.
در شرایط چریکی شاید یک قطع رابطه کامل لازم باشد. یک گم شدن ناگهانی و بدون رد پا . اما کجا ؟

گیج نزنید. واقع‌بین باشید. اطلاعاتی در مورد قیمت‌های پانسیون‌های سطح شهر به دست بیاورید. اگر درآمد داشته باشید معمولاً از پس هزینه پانسیون بر می‌آیید. گرفتن وام برای رهن یک سوئیت کوچک راه حل قابل مطالعه دیگری‌ست.
سخت است؟ گریه‌تان می‌گیرد؟ مامانتان را می‌خواهید؟بله سخت است. هم سخت و هم ظالمانه اما یادتان باشد چرا چنین راه‌حلی را برگزیده‌اید.هزینه استقلال اگر "خود"ای درمیان باشد، ارزش پرداخت دارد.

در تمام این مراحل همراهی دوستان شفیق و شجاع و دهن‌قرص از نعمت‌هایی‌ست که ممکن است به کسی ارزانی شود.
این راه‌حل شدید‌اللحن به هر حال اولین راه حل نیست.

قانع کردن والدین برای استقلال مکانی گاهی با چند چشمه دلربایی دختر بابا و نمایش اقتدار پسر مامان انجام خواهد پذیرفت.

۴.این صدای یک نوار ضبط شده است

فکر کرده‌اید دیگر تمام شده؟ حالا مبارزه خودتان با خودتان شروع می‌شود. نوارهای ضبط شده "والد" چیزهایی نیست که به‌راحتی نابود شود. گاهی یک عمر برای کم‌رنگ کردن پیغام‌های آمرانه درونی وقت لازم است. خیلی وقتها این شما نیستید که حرف می‌زنید ،‌ شما نیستید که عمل می‌کنید. پیغام‌های سرد و بی‌منطق و اعمال خوابگردانه و هیپنوتیک سرمنشاء روانی دیگری دارند.
فیلم دژ را دیده‌اید؟ زندانیان یک زندان فوق مجهز در بدو ورود مجبور به بلعیدن یک قطعه الکتریکی می‌شوند که اختیار آنها را به دست زندانبانان می‌دهد. زندان آنها میله ندارد. اگر از "خط زرد" عبور کنند دل‌درد وحشتناکی می‌گیرند و اگر از "خط قرمز "عبور کنند منفجر خواهند شد.

خطر نوار ضبط شده والد درون ما گاهی همین قدر وحشتناک است. حجم غیرقابل تحملی از سرزنش درونی که ناگهان هوار می‌شود.یا مسخ تدریجی به همان کسانی که ازشان می‌گریختید از نتایج احتمالی تاثیرات همان قطعه الکتریکی‌ست. غیر فعال کردنش ساده نیست. برای بی‌جان کردن والد درون اول از همه آگاهی و مچ‌گیری لازم است. باید بتوانید صداهایش را تشخیص دهید. باید قادر شوید مچ خود را وقتی درست مثل والدینتان عکس‌العمل نشان می‌دهید بگیرید.
مرجع اولیه برای شناخت "والد" درونی مطالعه دقیق دو کتاب عظیم‌الشان "وضعیت آخر " و " ماندن در وضعیت آخر" تامس هریس و امی هریس است.

روانشناسان "تحلیل رفتار متقابل" راه‌های عملی برای غیرفعال کردن آن قطعه الکتریکی پیشنهاد می‌کنند.
گول پر فروش بودن و چاپ ان‌ام بودن دو کتاب را نخورید. کتاب‌های فوق‌العاده‌ای هستند!

۵. به برهوت واقعیت خوش آمدید!

برگردیم به ماتریکس و نتایج انتخاب قرص قرمز.

تنها خواهید بود . و آزاد خواهید بود . و کمتر کسی می تواند فشار آزادی را تحمل کند. فشار روبرو شدن با همان چیزی که بعضی‌ها به آن گفته‌اند: نگاه کردن در مغاک. بزرگان مذهبی اعتقاد دارند این بار کمابیش همانی‌ست که سایر کائنات از قبولش سرباز زدند و انسان ،یک‌کاره، آن را پذیرفت.

حقیقت این است که آزاد بودن و به عهده گرفتن شخصی حیات انسانی دشوارتر از چیزی‌ست که بتوان تصور کرد.
برای تحمل این فشار باید آموزش دید. اگر دشواری تحمل آزادی برایتان چیز عجیبی به نظر می‌رسد ، کتاب "گریز از آزادی " اریک فروم را بخوانید.توضیح می‌دهد که چطور انسان دستی‌دستی می‌تواند خودش را به یک مرام‌ایدئولوژیک ، یک رهبر توتالیتر ، یک ایسم یا یک والد مقتدر تسلیم کند.

بعد می‌توانید تاریخ را با نگاه تازه‌ای ببینید. درباره قوم‌تان و سرزمین پرگهرش چیزهایی کشف خواهید کرد.
انتظار می‌رود سرخوشی این کشف‌ها ، دردتان را آرام کند.

و می‌فهمید که چطور یک جنگ کوچک چریکی می‌تواند به بینشی درمورد زندگی ، حیات و مرگ منجر شود.

تکمله : چرا کلاهمان پس معرکه است؟

عیسی.ب. گفته :فکر می کنم واقعا به والدین احتیاج داریم ...دوس ندارم ادای بچه های عصیان زده پشت دیوار رو در بیارم ... یک عصیان نمایشی تو خالی که آخرش به جوب آب ختم می شه

سارا گفته :بعد از این مبارزه و عصیان می دانی آخرش به کجا می رسی؟ به خلا ! به تزلزل هویت !‌ به حس تعلیق!‌ من همه این راهها را رفته ام اما حالا می دانم که ما آدمها برای زندگی سالم به یک سیستم حمایتی احتیاج داریم. بدون یک سیستم حمایتی قوی ( مثل خانواده) ما توی جامعه به حالت تعلیق درمی یایم.

امید گفته:7 سال پیش به این نتیجه رسیدم که تنها چیزی که تو کل دنیا برام ارزش داره دیدن خوشحالی خانوادمه بخاطر آنچه که از دیدگاه خودشون موفقیت من می دونن.

...

1.فشار مورد حمایت  قرار نگرفتن از طرف خانواده خرد کننده و لذت نوازش معنوی‌شان بی مثال است.
یک اصل بدوی بی چون‌و چرا . اما آیا این  احساس ایمنی رستگارمان خواهد ساخت؟ اگر بر اساس نظر "امید"تنها قسمت ارزشمند دنیا "رضایت والدینمان" باشد چه آینده‌ای در انتظارمان است؟ فقط باید بنشینیم و امیدوار باشیم که روزی نوادگانمان رضایت اجدادمان را کسب کنند؟

البته آدم عاقل انگشت تو چشم والدینش نمی‌کند. قطعه الکتریکی داخل بدنتان را فراموش نکنید. هر چه باشد آزار دادن ،آنها اغلب صدمه‌زدن مستقیم به خودتان است. بسیار دلپذیر است که بدون از دست دادن حمایت و محبتشان  سالم زندگی‌مان را بکنیم. اگر همیشه  می‌شد این کار را کرد خوب بود . بهشت بود . ولی نیست و نمی شود.در این مرحله‌است که دیگر ترس از دست دادن حمایت و رضایت والدین اگر بیمارگونه نباشد دست‌کم بی احترامی به وجود خودتان است.

هیچ می‌دانید نظام پدر سالار از همین ترس تغذیه می‌کند؟ و رهبران تمام نظام ‌های توتالیتر مثل همان پدر و مادر وسواسی برای "ملت"شان برنامه‌ خوشبختی  زورکی ترتیب می‌دهند و ترس مردم  از "طرد شدن "و "تعلیق" آنها را سر پا نگه‌می‌دارد.

این روزها دیگر همه می‌دانند قدرت نظامی و اقتدار تسلیحاتی هرگز نمی‌تواند دیکتاتوری را سر پا نگه دارد و تمکین بندگان است که شاهان را به سواری جری‌تر می‌کند.

متاسفانه تعداد نظراتی که دربست تن دادن به خواهش والدین را می‌پسندیدند نشان می‌دهد ما هنوز میراث‌دار همان ترس‌های قدیمی هستیم. و تا وقتی احساس بلوغ نکنیم  و به فردیت یکه مان احترام نگذاریم ، مدار این قبیله همچنان خواهد چرخید که پیش از این.

...

گیوتین مطلبی در بسط این مطلب نوشته که خوب است بخوانید.

او به ثمرات این جدایی برای والدین اشاره می‌کند. چرا پدر و مادران ما "همه عمرشان" را صرف ما می‌کنند که حالا طلبکارش باشند؟ آنها به چه حقی بر پروردن خود پشت‌پا می‌زنند تا پسرها و دخترهای جوانی را "بزرگ " کنند که دیگر نیازی به قیم ندارند. لطفاً بهتان بر نخورد ولی حقیقت این است که  بسیاری از آنها به خودشان نمی‌رسند. به همین دلیل بعد 50 سالگی کم کم دچار زوال عقل می‌شوند. لوس و گنگ و مریض‌اند. درست در لحظاتی که می‌بایست پخته ترین تصمیماتشان را بگیرند،گیج و ناشی‌اند. آنها خودشان هم بزرگ نشده‌اند . آنها هم نیمه اول عمرشان در "بله" "چشم" گویی و نیمه دومش در تحویل دادن همان‌ها به جوجه‌هایشان گذشته است. چیزی برای خودشان دارند. تجربه‌بالغانه‌‌ای از زندگی را از سر نگذرانده‌اند که حالا منتظر نتایج آن باشیم. یک زندگی بدوی/ حیوانی که نسل بعد را هم به شکل رقت‌باری شبیه خودش می‌کند.

اریک‌برن در کتاب ارجمندش "بازی‌" ها به نمونه‌ای از بازی زناشویی اشاره می‌کند که در ایران بیشتر میان والدین و فرزندانشان رایج است. بازی به اسم " اگه به خاطر تو نبود .."مثالی که برن می‌آورد این است: زنی با مردی سلطه‌گر ازدواج می‌کند که فعالیت‌های او را محدود می‌سازد و مانع از آن می‌شود که وی با موقعیت‌هایی درگیر شود که از آنها می‌ترسد. در این بازی زن واکنش زن شکوه‌ است برای گرفتن امتیاز بیشتر از شوهر . یا وقت‌گذرانی "اگه بخاطر او نبود .." با زن‌های دیگر.

والدین شاکی‌اند که اگر بخاطر شما نبود چنین و چنان می کردیم( به خودمان بیشتر می‌رسیدیم ) در حالی که آنها اصلاً بلد نبوده‌اند چنین وچنان کنند. لاف می زنند. خودشان را آرام می‌کنند و دل کودکان ساده‌دلشان ر ابه درد می‌آورند .آنها جز همان کارخانه جوجه‌کشی مخوف و زندگی غریزی چشم‌بسته و ترس‌های اجدادی و کلیشه‌های  تلویزیونی ، چیز دیگری از زندگی نمی‌دانستند.

بچه‌ها هم همین‌طور . غرزدن های ابتر و (...)ناله‌های الکی نسل جوان متاسفانه تکرار همین بازی است.
"
وای که اگر پدر و مادرم ...." وای که چی؟ زمین خدا پهناور و استعداد انسان بسیار . غیر از این است که باید با همان ترس‌های وجودی و نگرانی دائم از تصور جامعه نسبت به خودمان کنار بیایم ؟

رفقا ! این چرخه باطل غرغرها باید روزی بگسلد.تاریخ خوانده‌اید لابد. محض تفریح هر از گاهی سری به فصل " رنسانس" تاریخ تمدن بزنید. به این فکر کنید که واقعاً  چه اتفاقاتی افتاد؟ چطور می‌توان این نقطه عطف تاریخ را توضیح داد؟ به عنوان یک سرگرمی هر بار از زاویه‌ای به آن نگاه کنید. گاهی به این نتیجه خواهید رسید یک نسلی به این نتیجه رسیده‌اند که:" غرغر بس است. ما کار خودمان را می‌کنیم. سراغ همان چیزهایی می‌رویم که فکر می‌کنیم درست است. با کسی هم دعوا نداریم. اگر بهمان خندیدند گو بخندند. اگر تکفیرمان کردند گو تکفیرمان کنند. لااقل به خودمان پشت نکرده‌ایم."

...

بله . عصیان هم می‌تواند الکی و خاله‌زنکی و کودکانه باشد. شما دلایل  الکی و خاله‌زنکانه نداشته  باشد تا عصیانتان این جوری نباشد.

بهتر است به والدینمان کمک کنیم تا خودشان را کشف کنند. شاید استعدادی یا علاقه‌ای پر شوری آن زیرها مدفون شده باشد. کمک کنید تا استخراجش کنند.

و به خودمان کمک کنیم تا بدانیم کجاییم و می‌خواهیم چه کار کنیم.

 

 


 
دوشنبه 13 اسفند ماه سال 1386
ایرانیان تنها مردم عاری از برده داری

اولین مردمانی که سیستم اگو یا فاضلاب را جهت تخلیه آب شهری به بیرون از شهر اختراع کردند ایرانیان بودند .

اولین مردمانی که اسب را به جهان هدیه کردند ایرانیان بودند .

اولین مردمانی که حیوانات خانگی را تربیت کردند و جهت بهره مندی از آنان استفاده کردند ایرانیان بودند .

اولین مردمانی که مس را کشف کردند ایرانیان بودند .

اولین مردمانی که آتش را در جهان کشف کردند ایرانیان بودند .

اولین مردمانی که ذوب فلزات را آغاز کردند ایرانیان بودند در شهر سیلک در اطراف کاشان .

اولین مردمانی که کشاورزی را جهت کاشت و برداشت کشف کردند ایرانیان بودند .

اولین مردمانی که نخ را کشف کردند و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند .

اولین مردمانی که سکه را در جهان ضرب کردند ایرانیان بودند .

اولین مردمانی که عطر را برای خوشبو شدن بدن ساختند ایرانیان بودند .

اولین مردمانی که به کرویت زمین پی بردند ایرانیان بودند .

اولین مردمانی که کشتی یا زورق را ساختند ایرانیان بودند به فرمان یکی از پادشاهان زن ایرانی.

اولین مردمانی که حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پیش در جنوب ایران ، ایرانیان بودند .

اولین مردمانی که شیشه را کشف کردند و از آن برای منازل استفاده کردند ایرانیان بودند.

اولین مردمانی که زغال سنگ را کشف کردند ایرانیان بودند .

اولین مردمانی که مقیاس سنجش اجسام را کشف کردند ایرانیان بودند .

اولین مردمانی که قاره آمریکا را کشف کردند ایرانیان بودند و کریستف کلمب و واسکودوگاما بر اثر خواندن کتابهای ایرانی که در کتابخانه واتیکان بوده به فکر قاره پیمایی افتادند . کلمه شاهراه از راهی که کورش کبیر بین سارد پایتخت کارون و پاسارگاد احداث کرد گرفته شده است.

اولین هنرستان فنی و حرفه ای در ایران توسط کورش کبیر در شوش جهت تعلیم فن و هنر ساخته شد .

اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد .

اولین ارتش سواره نظام در دنیا توسط سام ایرانی اختراع شد با 115 سرباز .

کمبوجیه فرزند کورش بدلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقدار بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد . او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود .

- داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره ) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد .

-داریوش کبیر طرح تعلیمات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت . ( داریوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلوتر از خود می اندیشید . )

- داریوش در پایئز و زمستان 518 - 519 قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری به روی کاغد آورد .

- داریوش بعد از تصرف بابل 25 هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد .

-داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت .

- اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس 3 سال طول کشید.

-داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده 25 هزار کارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر 5 روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر می داده است و هر 10 روز یکبار استراحت داشتند .

- داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است .

- تقویم کنونی ( ماه 30 روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیأتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی “دنی تون” بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای 5 عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است .

-داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گذاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند .

- داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک - سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد .

- اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد .

-داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بر روی رود سند بنا نهاد .

- فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد .

- در طول سلطنت داریوش کبیر 242 حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با 242 مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه 10 میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت .

کورش کبیر در شوروی سابق شهری ساخت به نام کورپولیس که خجند امروزی نام دارد .

-کورش پس از فتح بابل به معبد مردوک رفت و برای ابراز محبت به بابلی ها به خدای آنان احترام گذاشت و در همان معبد که بیش از 1000 متر بلندی داشت برای اثبات حسن نیت خود به آنان تاج گذاری کرد .

دیوار چین با بهره گیری از دیواری که کورش در شمال ایران در سال 544 قبل از میلاد برای جلوگیری از تهاجم اقوام شمالی ساخت ، ساخته شد .

این است گوشه ای از افتخارات این سرزمین در گذشته.
راستی چرا امروز مثل گذشته ها نیستیم؟

 


 
سه شنبه 7 اسفند ماه سال 1386
زندگی همین است که هست
زندگی همین است که هست و چرا و اگر و ایکاش مرام آدمهای حقیر است.دوستان ما تفسیرهای ما از جهانند و دشمنان ما تقصیرهای ما و همیشه حق با کسانی نیست که فریاد می زنند.

 
پنجشنبه 25 بهمن ماه سال 1386
گوگل هم والنتاین داشت
http://joel-robinson.blogspot.com/2007_02_01_archive.html   http://valentineday.indiaserver.com/   http://www.activityvillage.co.uk/heart_teddy_colouring.htm   

 
جمعه 12 بهمن ماه سال 1386
بخندیا تا ما ضایع نشیم...

بخندیا تا ما ضایع نشیم...

 

1-    از ترکه میپرسن چطور شد ترک شدی؟ میگه: ایلده اول دنیا خدا ازم پرسید: دوست داری ترک خر باشی یا فارس زن‌قحبه؟! منم گفتم: همون ترک خر بهتره!

 

2-    ترکه رفته بوده خون اهدا کنه، دکتره ازش میپرسه: شما تاحالا چندبار همخوایگی نامشروع داشتین؟! (این یحتمل ترکش یه خورده خارجکی بوده!! دکترای داخلی که معمولا خایه نمیکنن همچین سوالی بپرسن!!) ترکه کلی قسم و آیه میخوره که ولله بالله، من زن و بچه دارم، اهل این کارا نیستم تا بالاخره دکتره قبول میکنه و خون بابا رو میگیرن. موقع برگشت، ترکه رفیقش رو تو صف میبینه، میگه: اصغر خیلی مواظب باش! اینجا انگار یکیو کردن، دنبال اون نامردن!

 

3-    تهرونیه و اصفهانیه و قزوینیه میمیرن، اون دنیا میرن کارنامه اعمالشون رو میگیرن، میبینن بدجوری افتضاحه و اگه این ریختی پیش بره هر سه تایی از قعر دوزخ سر در میارن! خلاصه میرن پیش جبرئیل و کلی خایه مالی میکنند که بابا یک فرصت دیگه به ما بدین بلکه جبران کنیم و آخر مخ جبرئیل رو میزنن و راضیش میکنن که یک فرصت دیگه بهشون بده، منتها با یک شرط و اون اینکه اگه اینبار یک دفعه تهرونیه خانوم بازی کنه، اصفهانیه دنبال پول باشه یا قزوینیه قزوینی بازی در بیاره، درجا سنگ میشه و صاف از ته جهنم سر در میاره! خلاصه سه تایی برمیگردن رو زمین و خوشحال و خندان داشتن میرفتن که یهو چشم تهرونیه میخوره به یک کس‌ اساسی و هرچی میخواد جلوی خودشو بگیره نمیشه و آخر میره یک تیکه بهش میندازه.. تیکه انداختن همان و درجا سنگ شدن همان! قزوینیه و اصفهانیه خوب حساب کار دستشون میاد، یک نگاه به هم میکنند و راه میافتند. یخورده جلوتر اصفهانیه یک 100 تومنی رو زمین میبینه، هی با خودش چک و چونه میزنه، آخر میبینه راه نداره... خم میشه ورش داره، یهو قزوینیه میگه: آی بالام‌جان! خدا ازت نگذره که هم خودتو سنگ کردی و هم منو!

 

4-    از لاشیه میپرسن: دوست داری تو آسیا کدوم تیم برسه به جام جهانی؟ میگه: خوب معلومه ایران. میپرسن: بخاطر وطن پرستی میگی ایران؟ میگه: نه بابا، آخه تا برسه جام جهانی آدمو میگـاد!

 

5-    مسؤل خوابگاه دخترا همه دخترا رو جمع می‌کنه، میگه: دیشب یه مرد اومده بوده تو خوابگاه. همه میگن: وااای... یکی میگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه میگه: اینطور که فهمیدیم این مرده رفته بوده تو اتاق یکی از دخترا. همه میگن: وااااای... یکی میگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه میگه: تازه، یه کاپوت هم پیدا شده. باز همه میگن: واااااای... یکی میگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ادامه میده: ولی گویا اون کاپوت سوراخ بوده. همه میگن: هه هه هه... یکی میگه: وااااای!

 

6-    واسه سرشماری اومده بودن در خونه رشتیه، یارو از رشتیه میپرسه: اسم پسر اولت چیه؟ رشتیه میگه: اصغر. میپرسه: خوب اسم پسر دومت چیه؟ رشتیه: میگه اصغر!...سومی، چهارمی، پنجمی، خلاصه همه رو میگه اصغر! ماموره شاکی میشه، میگه: مامور دولت رو سر کار گذاشتی؟! رشتیه میگه: نه والله، اینها همشون اسمشون اصغره! مرده میگه: خوب پس چجوری تو خونه صداشون میکنید؟ رشتیه میگه: خوب اصغر اکبرآقا داریم، اصغر علی آقا داریم، اصغر آقا رضا داریم!

 

7-    ترکه داشته از تو جنگل رد میشده؛ یهو یک شیره جلوشو میگیره، میگه: کوچولو کجا میری؟! ترکه میگه: خونه مادر بزرگ، بخورم پفک نمکی، چاق بشم چله بشم، بعد میام کیرمم نمیتونی بخوری!

 

8-    ترکه ساعت سه نصفه شب مست و پاتیل میرسه در خونه، هرکار میکرده نمیتونسته کلید رو بکنه تو قفل در. خلاصه اونقدر سر و صدا میکنه تا زنش بیدار میشه، ازون بالا داد میزنه: اصغر اقا کلید بندازم؟! ترکه میگه: نه بابا کلید دارم، سوراخ بنداز!

 

9-    ترکه میخواسته دستکش بخره، میره داروخونه میگه: ببخشید، کاپوت ‌خانواده دارین؟!

 

10-                      رشتیه میاد خونه، میبینه یک مردک لندهور لخت مادرزاد تو اتاق خواب نشسته! خلاصه خیلی غیرتی میشه، میگه: مردک الندگ! تو خونه من چه غلطی میکنی؟! مرده میگه: والله آقا من داشتم با این خانم همسایه بالایی حال میکردم، که یهو شوهرش اومد، منم به شما پناهنده شدم. رشتیه دلش میسوزه، میگه: اشکال نداره، والله منم دل خوشی ازین طبقه بالایی ندارم. خلاصه کلی مرام میگذاره و یک دست لباس و یک مقدار پول تاکسی میده به مرده و با سلام وصلوات راهیش میکنه. یکی دو هفته بعد، رشتیه داشته تو حیاط خونش قدم میزده، یهو دو دستی میکوبه تو سرش، میگه: ای بر پدر آدم دروغگو لعنت! منزل ما که فقط یک طبقه‌ست!

 

11-                      عربه زنشو واسه زایمان بچه هفتم برده بوده بیمارستان، بعد از یک مدت یک پرستار میاد، آروم بهش میگه: یک خبر بدی براتون دارم. متاسفانه بچه عقب افتاد‌ه‌ست. عربه میگه: ولک خودشو ناراحت نکن! شیش تاشون از جلو افتادن هیچ گهی نشدن، بگذار این هفتمی از عقب بیافته شاید یک گهی شد!

 

12-                      تو قزوین داشتن درمورد انتخابات مجلس گزارش تهیه میکردن، یارو گزارشگره از یک پیر مرد بازاری میپرسه: به نظر شما با صلاحیت‌ترین کاندید این دوره کیه؟ حاج آقا میگه: بالام جان این روزا هر الف بچه‌ای مدعیه که کان دیده، ولی الله وکیلی هیشکی تو کل قزوین قدر این حسین آقا آمپول زن کان ندیده!

 

13-                      از رشتیه میپرسن: چه روزایی با زنت حال می‌کنی؟ میگه: همه روزا بجز پنجشنبه و جمعه‌ها! میپرسن چرا؟! میگه: اووو! پنج شنبه جمعه اونقدر شلوغه که ژتون گیر خودمم نمیاد!


 
پنجشنبه 20 دی ماه سال 1386
مک دونالد؛ نمونه کامل کنترل ها

مک دونالد؛ نمونه کامل کنترل ها

ری کراک بزرگترین فرصت را در عرضه غذا برای خانواده های مقتصد یافت که دنبال سرویس سریع، محیط تمیز و غذای با کیفیت بودند. او این نیاز و خواست را در جوک ها و شوخی های افراد، صف های مشتریان و نحوه سفارش غذاها به وضوح مشاهده و از رویکرد خود بااین عنوان دفاع کرد که رفت و آمدها و ایستادن های بیهوده وجهه مک دونالد را تحت کنترل خانواده ها پایین می آورد.

چند شرکت محدود تجاری می توانند در جهان امروز همانند مک دونالد از رشد باثبات برخوردار باشند. مک دونالد ابتدا با محصول ساده یعنی همبرگر شروع و تنوع آن را با گذشت زمان زیاد کرده است.

<!--[if !supportLineBreakNewLine]-->
<!--[endif]-->

●● تاریخچه


ری کراک ۵۷ ساله با دشواریهای جدی روبه رو بود و در طول زندگی همواره آرزوی ثروتمندشدن را داشت. او به محض بازگشت از جنگ جهانی اول بلافاصله برای ثروتمندشدن دست به کار شد. در سال ۱۹۳۷ او وارد عرصه جدید یعنی مخلوط کن مخصوص شد که شش مواد را با هم مخلوط می کرد. او با مخترع آن وارد معامله شد و سپس خود را به عنوان عرضـه کننده انحصاری مخلوط کن مطرح کرد. ۲۰ سال در این کار سپری کرد ولی ثروتمند نشد. در سال ۱۹۵۴ کراک از سان برناردینو کالیفرنیا سفارش هشت دستگاه مخلوط‌کن همبرگر را دریافت کرد. این سفارش حالت غیرعادی داشت. لذا او تصمیم گرفت که خود راسـاً به محل برود و کار مخلوط کن را ملاحظه کند.

موقعی که ری کراک به محل رسید خیلی تعجب کرد زیرا صف طولانی برای خرید همبرگر ایجاد شده بود واو میزان بازار همبرگر را ۲۵۰ هزار دلار تخمین زد. علاوه بر آن، او تحت تاثیر سرعت انجام کار و تمیزی محیط کار قرار گرفت. مک دونالد همبرگر معمولی را به قیمت ۱۵ سنت می فروخت.

چیپس ها همواره ترد و تازه زیر گرمکن برقی قرار داشت. مشتریان زیادی وارد و خارج شده و به هیچ گونه وسایل و ملزومات زیاد نیاز نبود. ری کراک عجیب به این کار علاقه مند شد و مدت دو روز با برداران مک دونالد کلنجار رفت تا توانست امتیاز عرضه آن را با شرط ۱/۹ درصد فرانشیز، دریافت دارد و در مدت فقط ۲۲ سال، شرکت او به ثروت میلیارددلاری رسید و دوشادوش شرکتهای معظم نظیر زیراکس ۶۳ ساله و یاIBM ، ۴۶ ساله قرار گرفت.

 
استراتژی


ری کراک بزرگترین فرصت را در عرضه غذا برای خانواده های مقتصد یافت که دنبال سرویس سریع، محیط تمیز و غذای با کیفیت بودند. او این نیاز و خواست را در جوک ها و شوخی های افراد، صف های مشتریان و نحوه سفارش غذاها به وضوح مشاهده و از رویکرد خود بااین عنوان دفاع کرد که رفت و آمدها و ایستادنهای بیهوده وجهه مک دونالد را تحت کنترل خانواده ها پایین می آورد. از طرف دیگر، ماشین های اتوماتیک عرضه غذای آماده نیز تحت کنترل باندهای جنایی بود و عموم مردم از آنها اکراه داشتند. لذا در چنین شرایطی، عرضه غذای آماده با کیفیت و ارزان برای جوان دوچرخه سوار و یا رانندگان ماشین ها حائز اهمیت بود.

کراک در رستورانهای تمیز و محیط خانوادگی، سرویس خوب و سریع را عرضه کرد. تمیزی محیط منجمله دستشوئیها و صمیمیت کارکنان از مزیتهای رقابتی او محسوب می شد و تلاش زیادی به عمل آمد که این مزیتها به عنوان معیار استاندارد حفظ شود. دانشگاه همبرگر مرکز آموزش ویژه مدیران و کارمندان مک دونالد، تاکید زیادی روی خدمات به مشتری دارد. در این راستا یک دستورالعمل ۳۵۰ برگی استاندارد برای تهیه غذا و استفاده از تجهیزات و امکانات وجود دارد. مثلاً در این دستورالعمل تاکید شده است که هرروز درب ها دوبار شسته شود. حتی برای پوشیدن لباس کارکنان و نحوه نگهداری موها، استاندارد وجود دارد و کارکنان مرد باید سر خود را همانند سربازان تا حد معین تراشیده و کفشهایشان را واکس بزنند تا براق شود. زنان باید کفش تیره و پاشنه کوتاه، توری سرپوشیده و آرایش مختصر داشته باشند و همگی موظف به استفاده از یونیفورم یکسان هستند.

نحوه پخت غذا کاملاً استاندارد است. یک پوند (حدود ۴۵۴ گرم) گوشت باید کمتر از ۱۹ درصد چربی داشته باشد و عرض همبرگر حدود ۳/۵ اینچ (۲/۵۴ سانتی متر) باشد و در هر همبرگر نباید بیش از یک چهارم اونس (حدود ۳۰ گرم) پیاز مصرف شود. مدت زمان نگهداری غذای پخته شده توسط اداره مرکزی مشخص می شود. مثلاً چیپس هفت دقیقه، همبرگر ۱۰ دقیقه، قهوه ۳۰ دقیقه بعد از انقضای مدت غذا باید دور ریخته شود. بازرسان شرکت دائماً این موارد را دقیقاً بررسی می کنند تا غذاها با کیفیت یکسان عرضه شود.

مک دونالـــد تبلیغ سنتی تلویزیونـی صبح های روز شنبه را ادامه می دهد و معتقد است که به دنبال این تبلیغ یکی از بچه ها، خانواده را وادار می کند که غذا را در بیرون صرف کنند. علاوه بر تبلیغ، مک دونالد گروه دیگری را نیز تشکیل داده است که تحت عناوین مختلف نظیر روز کودک و یا از طریق شهربازیها و یا مسافرتهای تفریحی و استفاده از غذای مک دونالــد برای ناهار نسبت به جاری ساختن ایده های تبلیغی پیچیده فعالیت کنند.

 
رشد مک دونالد

مدیریت در گزارش سالانه ۱۹۹۵ واقعاً مباهات داشت زیرا فروش و سود کماکان ادامه داشته و حتی شتاب گرفته است. شرکت ۲۴۰۰ رستوران جدید در سال ۱۹۹۵ و ۱۸۰۰ رستوران جدید در سال قبل از آن در اطراف جهان دایر کرد.

۱۹۹۷ که دوسوم آنها در خارج از امریکا خواهد بود، دایر کنیم. به عبارت دیگر، ما بیش از شش رستوران در روز در سال ۱۹۹۵ افتتاح کردیم و در نظر داریم در سال آتی هشت رستوران در روز دایر کنیم. امکان رشد ما خیلی زیاد است زیرا هر روز ۹۹ درصد جمعیت جهان، هنوز مک دونالد نمی خورند

مدیریت شرکت صف طویل را که در روز افتتاح در شعبه های خارج تشکیل می شد، قدرت مک دونالد معنی کرد و اعلام می کند که نگرانی ما مواجه شدن با تقاضای زیاد است. مثلاً ما در چین، ۶۵ رستوران مک دونالد داریم که باید به ۱/۲میلیارد نفر سرویس دهند. شرکت در پایان ۱۹۹۵ تعداد ۷۰۱۲ شعبه در ۸۹ کشور جهان و منجمله ۱۴۸۲ شعبه در ژاپن دارد. جدول زیل تعداد شعبه های مک دونالد را در ۱۰ کشور اول نشان می دهد. (جدول شماره یک)





 

برگر گوسفند برای هند

گوشت برگرهای رستوران مک دونالد در هند به لحاظ رعایت احترام اکثریت هندو به گاو، از گوشت خالص و ۱۰۰ درصد گوسفند تهیه شده و به احترام اقلیت مسلمان نیز گوشت خوک استفاده نمی شود.

خام خواران نیز می توانند از ساندویچ های نباتی MC NUGGETS استفاده کنند. این حرکتها منطبق با محیط و باورهای عمومی تحت عنوان هندی کردن جمعیت زیاد - از خانواده ها - سیک ها و جوانان غرب زده را سیل وار به رستوران سه طبقه کشاند. انتقادگران مهاجم نیز وجود دارد.

مانگا گاندی از نزدیکان ایندیرا گاندی نخست وزیر فقید هند، در حمایت از حیوانات گفت: من مخالف مک دونالد هستم زیرا آنها بزرگ ترین قاتل گاو در جهان هستند. ما قاتل گاو را در هند لازم نداریم. اما مشتریها اعتنایی به این حرفها نکرده و هندیهای طرفدار ادویه، فقط از کم بودن گوشت ساندویچ شکایت دارند. دومین رستوران مک دونالد بعد از دهلی، در بمبئی دایر شد و در اولین روز به ۱۲ هزار نفر سرویس داد.

 

عوامل شکست ناپذیری مک دونالد

مک دونالد در سه ماهه سوم ۱۹۹۶ با مباهات توانست ۱۲۶ سه ماهه سودآوری متوالی، را اعلام کند. عوامل این موفقیتها عبارتند از:

منو و غذای ساده با کیفیت یکسان و هماهنگ در هزاران شعبه؛

تعیین معیار و استاندارد برای تمام جنبه های عملیاتی و نظارت مستمر بر ارائه خدمات،

تمیزی و پاکیزگی؛

صمیمیت کارکنان علی رغم انبوه مشتریان و استفاده از تجهیزات انتقال غذا؛

تبلیغات سنگین به ویژه برای خانواده ها و بچه ها؛

 تشخیص محورهای مناسب تبلیغ در بازار یعنی خانواده و بچه ها و جلب رضایت آنها با ارائه غذای باکیفیت به قیمت مناسب در بهترین محلهای شهر؛

در پایان ۱۹۹۶ برخلاف عملیات داخل آمریکا، عملیات خارجی موتور اصلی رشد شرکت محسوب شد و ۴۷ درصد از فروش ۳۰ میلیارد دلاری و ۵۴ درصد سود را به دست آورد.

 

 

ترجمه و تلخیص: مرتضی شأنی

ماهنامه تدبیر


   1      2      3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 18488


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها